حمد الله مستوفى قزوينى

397

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

پس از بصره چندى گُزين مهتران * كه بودند در دين و دولت سران مهين عبد رحمن هاشم‌نژاد « 1 » * كه عمّزاد فخرِ بشر بُد به زاد 1025 گريزان ز حجّاج در تيره‌شب * شدند سوى كوفه ز بيمِ شغب به نزديكىِ اشعثى سربه‌سر * پياپى همى مىنهادند سر بَر او گِرد شد لشكرى بىشمار * سپه بود نزديكى صد هزار صد ديگر از شهريان همچنين * شدند ياورِ او به هنگامِ كين سپاهى چنين جنگجو بىشمار * برفتند با او سوىِ كارزار 1030 به ديرى كه باشد جماجم « 2 » به نام * رسيدند و كردند آنجا مقام دگر روز حجّاج با لشكرش * به پيكار آمد ز بصره بَرش بترسيد كانبوه بدخواه ديد * به گرد سپه در رده بركشيد « 3 » ز عبد الملك خواست ياور در آن * سگالش نمود او در اين با سَران كه : « در كارِ حَجّاجم انديشناك * چو گشتند بَدخواهش آن ملك پاك 1035 ندانم كه از چيست اين دشمنى * نبادا كه با من كنند اين مَنى » چنين يافت پاسخ : « زِ بَس جور او * نفورند مردم از آن زشتخو اگر نيستت آرزو عزلِ او * به شاهى از آن مملكت دست شو كه چون بگذرد آب مردم زِ سر * نَهد زيرِ پاى از پىِ جان پسر « 4 » از آن پيش كآيند بَر تو برون * بِبر چارهء كارِ خود را كنون » 1040 چو عبد الملك پاسخ ايدون شنيد * وِرا عزل كردن پسنديده ديد پسر را كه عبد اللّه‌اش نام بود * گزيد و به ايران « 5 » فرستاد زود به پيش برادر « 6 » فرستاد هم * كه با لشكر آيد چو فيلِ دژم ( 346 ) محمّد ز ملك ديار بكر نيز * بيامد به زودى زِ بهر ستيز

--> - ( طبرى 8 / 3691 ) ( 1 ) ( ب 1024 ) . : عبد الرحمان بن العباس بن ربيعه الهاشمى . ( 2 ) ( ب 1030 ) . در اصل : باشذ حماجم . ( 3 ) ( ب 1032 ) . در اصل : بكرد سپه دركشيد . ( 4 ) ( ب 1038 ) . در اصل : از بىجان بسبر . ( 5 ) ( ب 1041 ) . طبرى 8 / 3693 و العبر 2 / 83 ، « عراق » آورده‌اند . ( 6 ) ( ب 1042 ) . : محمد بن مروان .